تبليغاتX
چهارشنبه سوری

احمد شاملو، آبروی شعر معاصرگر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست

 

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه نا پاک ام اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه ، بر تراز بی بقای خاک.

                                     احمد شاملو، 1332

+ اکبر نقی پور Balatarin

امروز روزیست که به نام روز ملی خلیج همیشگی فارس ثبت شده است. تنها اسمی که همه به دنبال نگه داشتن آن می باشند. اسمی که همه اقلیت های ایرانی چه سیاسی چه حزبی و غیره برایش تلاش می کنند چون تنها هویت باقی مانده از خاک پاکمان است. خلیجی که افرادی بسیاری برای پاسداری از آن تلاش کرده اند و جان و مال خود را برای آن داده اند اما وظیفه ما چیست ؟ ما نباید نیزه و تفنگ به دست بگیریم و برای آن بجنگیم ما باید با قلم های خود آن را از لحاظ تاریخی و فرهنگی محافظت کنیم و با کوچکترین اشاره سایر قوم ها از جمله عرب ها به پا خیزیم و از نابودی نام خلیج فارس جلوگیری کنیم نامی که به نام ایرانی شخصیت می بخشد و او را سرفراز می کند. بیایید از امروز این راه طولانی را شروع کنیم و به پیش برویم...   

   

+ اکبر نقی پور Balatarin

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم.

این ترانه را با صدای فرهاد مهراد از اینجا دانلود کنید.

ترا، ای كهن بوم و بر دوست دارم

ترا، ای كهن پیر جاوید برنا

ترا دوست دارم، اگر دوست دارم

ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران

ترا ای گرامی گهر دوست دارم

ترا، ای كهن زاد بوم بزرگان

بزرگ آفرین نامور دوست دارم

هنروار اندیشه ات رخشد و من

هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم

اگر قول افسانه، یا متن تاریخ

وگر نقد و نقل سیر دوست دارم

اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ

بر اوراق كوه و کمر دوست دارم

وگر ضبط دفتر ز مشكین مركب

نئین خامه، یا كلك پر دوست دارم

گمان های تو چون یقین می ستایم

عیان های تو چون خبر دوست دارم

هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم

هم آن فره و فروهر دوست دارم

بجان پاك پیغمبر باستانت

كه پیری است روشن نگر دوست دارم

گرانمایه زردشت را من فزونتر

ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم

بشر بهتر از او ندید و نبیند

من آن بهترین از بشر دوست دارم

سه نیكش بهین رهنمای جهان ست

مفیدی چنین مختصر دوست دارم

ابر مرد ایرانئی راهبر بود

من ایرانی راهبر دوست دارم

نه كشت و نه دستور كشتن به كس داد

ازینروش هم معتبر دوست دارم

من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست

از افسانه آن سوی تر، دوست دارم

هم آن پور بیدار دل بامدادت

نشابوری هورفر دوست دارم

فری مزدك، آن هوش جاوید اعصار

كه ش از هر نگاه و نظر دوست دارم

دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد

من آن شیر دل دادگر دوست دارم

جهانگیر و داد آفرین فكرتی داشت

فزونترش زین رهگذر دوست دارم

ستایش كنان مانی ارجمندت

چو نقاش و پیغامور دوست دارم

هم آن نقش پرداز ارواح برتر

هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم

همه كشتزارانت، از دیم و فاراب

همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم

كویرت چو دریا و كوهت چو جنگل

همه بوم و بر، خشك و تر دوست دارم

شهیدان جانباز و فرزانه ات را

كه بودند فخر بشر دوست دارم

به لطف نسیم سحر روحشان را

چنانچون ز آهن جگر دوست دارم

هم افكار پرشورشان را، كه اعصار

از آن گشته زیر و زبر دوست دارم

هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام

و گر چند، سطری خبر دوست دارم

من آن جاودنیاد مردان، كه بودند

بهر قرن چندین نفر دوست دارم

همه شاعران تو و آثارشان را

بپاكی نسیم سحر دوست دارم

ز فردوسی، آن كاخ افسانه كافراخت

در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

ز خیام، خشم و خروشی كه جاوید

كند در دل و جان اثر دوست دارم

ز عطار، آن سوز و سودای پر درد

كه انگیزد از جان شرر دوست دارم

وز آن شیفته شمس، شور و شراری

كه جان را كند شعله ور دوست دارم

ز سعدی و از حافظ و از نظامی

همه شور و شعر و سمر دوست دارم

خوشا رشت و گرگان و مازندرانت

كه شان همچو بحر خزر دوست دارم

خوشا حوزه شرب كارون و اهواز

كه شیرینترینش از شكر دوست دارم

فری آذر آبادگان بزرگت

من آن پیشگام خطر دوست دارم

صفاهان نصف جهان ترا من

فزونتر ز نصف دگر دوست دارم

خوشا خطه نخبه زای خراسان

ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم

زهی شهر شیراز جنت طرازت

من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم

بر و بوم كرد و بلوچ ترا چون

درخت نجابت ثمر دوست دارم

خوشا طرف كرمان و مرز جنوبت

كه شان خشك و تر، بحر و بر دوست دارم

من افغان همریشه مان را كه باغی ست

به چنگ بتر از تتر دوست دارم

كهن سغد و خوارزم را، با كویرش

كه شان باخت دوده ی قجر دوست دارم

عراق و خلیج تورا، چون ورازورد

كه دیوار چین راست در دوست دارم

هم اران و قفقاز دیرینه مان را

چو پوری سرای پدر دوست دارم

چو دیروز افسانه، فردای رویات

بجان این یك و آن دگر دوست دارم

هم افسانه ات را، كه خوشتر ز طفلان

برویاندم بال و پر دوست دارم

هم آفاق رویائیت را؛ كه جاوید

در آفاق رویا سفر دوست دارم

چو رویا و افسانه، دیروز و فردات

بجای خود این هر دو سر دوست دارم

تو در اوج بودی، به معنا و صورت

من آن اوج قدر و خطر دوست دارم

دگر باره برشو به اوج معانی

كه ت این تازه رنگ و صور دوست دارم

نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را

برای تو، ای بوم و بر دوست دارم

جهان تا جهانست، پیروز باشی

برومند و بیدار و بهروز باشی

مهدی اخوان ثالث

+ اکبر نقی پور Balatarin

 

چگونگی آتش افروزی و سروده های آن :

ایرانیان نور را مظهر یزدان پاك می دانسته اند و ستایش از آن را واجب . آتش نیز بزرگترین نماد و قدرت اهورامزدا است كه باید آنرا درود فرستیم و بزرگ بپنداریم .در شهر خور دید و بازدید های شبانه را " آیرون " مینامند كه در گویش خوری آتش است . آذربایجان نیز مهد آتش و نگهدارنده آتش ایران زمین است . در یزد نیز همین دید و بازدید های شبانه "آتشون" گفته می شود . در جشن های ملی آتش بازی از مهم ترین كارهای ایرانیان است . در بسیاری از عروسی های اقوام ایرانی آتش افروخته می شود . دهها آتشكده در ایران به همین دلیل بنا گشت كه بسیاری از آنان توسط تازیان ویران گشته ولی برخی دیگر پابرجاست . در قلب كویر ایران خور مردمان پس از درگشت نزدیكان خود تا سه شبانه روز هنگام غروب آفتاب آتش می افروزند و عده ای دیگر در آن هنگام به فاصله چند متر از یكدیگر نیاكان خویش را نیایش میكنند .

هنوز هم در بسیاری از نقاط كردستان ایران نه تنها چهارشنبه سوری بلكه شبهای نوروز نیز آتش افروخته می شود . عده ای از مورخین قدیمی برای ملی كردن نام چهارشنبه تازی گفته اند كه زمانی كه زرتشت گاه شماری برای ایران بنا كرد نوروز به چهارشنبه افتاده بود و برای همین ایرانیان شب قبل از نوروز را شادی وپایكوبی می نمودند . ولی بی شك چهارشنبه واژه ای تازی از پس از اسلام است . ولی جشن چهارشنبه سوری از هزاران سال پیش از اسلام برقرار بوده است .در اصفهان به پاسداشت ابر مرد فیلسوف جهان اشو زرتشت سه كپه آتش در شب چهارشنبه سوری درست می نمودند كه همان "كردار نیك ، گفتار نیك ، پندار نیك" است و با این شعار جهانی زرتشت به استقبال سال جدید می روند . تا سال آینده سالی باشد كه یزدان پاك انان را در پناه انسانیت و دوستی و صلح به سوی روشنایی هدایت كند .در روستاهای اطراف بندر عباس از ساعتی مانده به غروب ساز و دهل می نوازند و شروع به رقص و شادی می نمودند . در همان هنگام زنانی كه به تماشا ایستاده اند "كی كنك" یا هلهله می كنند . سپس ساعتی پس از رقص و شادی آتش ها را كپه كپه با فاصله ای از یكدیگر بنا می نمودند و از روی آن می پریدند و این را بلند می گویند :

زردی مه به تو ، سرخی تو به مه

مردمان خراسان با بر پا كردن هفت كپه آتش مقدس چهارشنبه سوری را گرامی می دارند . حتی زنانی كه بچه شیرخواره